السيد حامد النقوي
400
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
مدينة العلم و ابو بكر اساسها و عمر حيطانها و عثمان سقفها و على بابها لا تقولوا فى أبى بكر و عمر و عثمان و على الا خيرا ذكره فى فصل الخطاب ليكن با اين همه پله ابن حجر در ميزان وقاحت و صفاقت همسنگ خواجه پارسا و دياربكرى نمىشود زيرا كه اين هر دو محض بر ذكر اين افترا اقتصار و اكتفا كردهاند ليكن ابن حجر از غايت رقاعت و خلاعت آن را در معارضهء حديث انا مدينة العلم و على بابها پيش نموده و بمقابلهء اهل حق احتجاج به آن كرده در استحقاق تعيير و تانيب خود افزوده و لقد بان به حمد اللَّه سقوط احتجاجه الباطل الابور و ظهر انه فى التمسك بالاباطيل و الاضاليل فاق على الناصب الاعور اما ادعاى ابن حجر كه اين روايت فردوس ديلمى صريحست در آنكه ابو بكر اعلمست از عمر و عثمان و جناب امير المؤمنين عليه السّلام پس قابل التفات نيست زيرا كه هر گاه به حمد اللَّه موضوعيت و مصنوعيت اين روايت سراسر غوايت بر ارباب فهم و درايت محقق گرديد بناى احتجاج و استدلال بمفاد آن به آب رسيد ليكن تبرعا مىگوئيم كه اگر اساس بودن ابو بكر براى مدينهء علم دليل اعلميت از عمر و عثمان و جناب امير المؤمنين عليه السّلام باشد بالاولى دليل اعلميت ابو بكر از خود جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم خواهد بود بلكه مىتوان گفت كه دلالت اين روايت برين مطلب در مرتبهء اولاست و دلالت آن بر اعلميت ابو بكر از ديگر خلفا در مرتبهء ثانيه زيرا كه بر ارباب احلام نهايت واضحست كه بناى مدينه بر اساسست پس اگر نزد ابن حجر فى الحقيقة ابو بكر اساس مدينهء علمست اول او را لازمست كه علم جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را بر علم ابو بكر مبنى گرداند و علم ابو بكر را اسبق و اقدم از علم آن جناب بداند بلكه آن جناب را آخذ و مستفيد از علم ابو بكر دانسته بناى كفر و ضلال را بدرجهء استحكام تام رساند و هر گاه ابن حجر بحجارهء سفاهت خود بناى چنين اساس منهار خواهد كرد هرگز ارباب احلام در بودنش از وقود نار ارتياب نخواهند ورزيد و آيهء وافى هدايهء فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ را بكلا وقوديها در حق او احرى و أليق خواهند ديد اما آنچه ابن حجر گفته و حينئذ فالامر به قصد الباب انما هو لنحو ما قلناه لا لزيادة شرفه على ما قبله پس بغايت مردود و مطرودست زيرا كه آنفا به حمد اللَّه دانستى كه اين روايت مصنوعهء ارباب غوايت واضحة الهوان لائحة البطلانست پس ذكر آن اصلا جائز نيست چه تمسك و استدلال به آن و